zarad
29 آبان 1401 - 12:49

سبک زندگی دینی فرصتی برای دور زدن خودکشی/ خانواده ها چه نقشی در وقوع خودکشی دارند؟

گرچه خودکشی در افراد مختلف به عوامل متعددی وابسته است اما با این حال نباید منکر نقش حیاتی خانواده ها در این زمینه شد. به واقع خانواده ها می‌توانند با نهادینه کردن انواع تفکرات مخرب در ذهن فرزندان شان، به طور ناخواسته زمینه خودکشی عزیزان خود را فراهم کنند. گروه زندگی- نفیسه خانلری- در کنار تمام عواملی که در وقوع خودکشی نقش دارند، آنچه بسیار ملموس است و شاید به نوعی تمام عوامل دیگر را متاثر از خود کند، بحث ایمان به خداوند و سبک زندگی خانواده است. به واقع اگر فردی در خانواده ای بدون باورهای اعتقادی بزرگ شود و راه و رسم مواجهه با مشکلات زندگی در سایه توکل به خدا را نیاموزد، احتمالا زودتر از دیگران در دام ناامیدی افتاده و پیامدهای ناشی از ناامیدی از جمله خودکشی به سراغش خواهد آمد. در گفت و گوی پیش رو با دکتر «مریم حاجی عبدالباقی» دارنده دکترای علوم قرآنی کارشناس بنام رسانه همراه شده ایم تا این دوعامل مهم و اثرگذار در وقوع خودکشی را موردبررسی قرار دهیم. گروه زندگی-گروه زندگی-نفیسه خانلری-نفیسه خانلری-خودکشیسبک زندگیخانوادهناامیدی*خانم دکتر باتوجه به تخصصی که در علوم قرآنی دارید، می خواهیم در ابتدا برایمان توضیح دهید که قرآن چگونه خودکشی را تفسیر می کند؟ *خانم دکتر باتوجه به تخصصی که در علوم قرآنی دارید، می خواهیم در ابتدا برایمان توضیح دهید که قرآن چگونه خودکشی را تفسیر می کند؟*خانم دکتر باتوجه به تخصصی که در علوم قرآنی دارید، می خواهیم در ابتدا برایمان توضیح دهید که قرآن چگونه خودکشی را تفسیر می کند؟قرآن کریم در آیه 32 سوره مائده می فرماید: «اگر ما یک نفر را بکشیم انگار که همه انسان ها را کشته ایم و اگر یک انسان را زنده کنیم انگار همه انسان ها را زنده کرده ایم.» این آیه آنقدر مهم و پرمعناست است که عین آن در تورات و انجیل نیز وجود دارد، یعنی ما در ادیان مختلف با یک فرمول کلی در بحث خودکشی مواجه هستیم و با تکیه بر همین آیه نیز به نکات مهمی از جمله بعد اجتماعی خودکشی می رسیم. قبل از هرچیز باید بدانیم که خودکشی همان آدم کشی(قتل) است پس اگر خودمان را بکشیم انگار یک نفر را به قتل رسانده ایم. این موضوع بسیارمهم است که حتما باید آن را به آحادجامعه انتقال دهیم، زیرا فردی که در فکر خودکشی است، اگر بفهمد خودکشی همان آدم کشی است، حتما یک ترمز می‌کند چون در ذهن آدم ها، گناه خودکشی با گناه آدم کشی فرق دارد و خیلی ها اگر بدانند در صورت خودکشی، دچار قتل شده اند، ممکن است از این کار عقب نشینی کنند. آن را*چرا قرآن، آدم کشی و خودکشی را به معنای کشتن همه انسان ها می داند؟ *چرا قرآن، آدم کشی و خودکشی را به معنای کشتن همه انسان ها می داند؟*چرا قرآن، آدم کشی و خودکشی را به معنای کشتن همه انسان ها می داند؟شاید تعبیرش همین باشد که بنی آدم اعضای یکدیگر که در آفرینش ز یک پیکرند! به واقع خودکشی یک امر شخصی نیست و دارای بعد اجتماعی و تبعات جمعی است. بگذارید یک مثال ملموس و به روز بزنیم. مثلا همین امروز برخی از مردم فکر می کنند حجاب یک حریم شخصی است و کسی حق ندارد به آن ها بگوید که مثلا روسری ات  را در جامعه سرکن! درحالیکه حجاب یک حریم اجتماعی است و افراد چه زن و چه مرد اجازه ندارند با هر پوششی در جامعه ظاهر شوند چون پیامدهای آن دامن دیگران را هم می گیرد. در بحث خودکشی نیز، همه فکر می کنند جان برای خودشان است، پس حق دارند خودشان را بکشند، درحالی که این ها در اصل یک آدم هستند و براساس فرمایش خداوند کسی که یک آدم را می کشد انگار همه انسان ها را کشته و همین نشان می‌دهد که خودکشی دارای بعد اجتماعی است و می‌تواند به دیگر اعضای جامعه نیز آسیب وارد کند و اینجاست که بیت معروف بنی آدم اعضای یکدیگرند، معنا پیدا می‌کند. *این آیه تفسیر دیگری هم می تواند داشته باشد؟ *این آیه تفسیر دیگری هم می تواند داشته باشد؟*این آیه تفسیر دیگری هم می تواند داشته باشد؟بله. این آیه همچنین می تواند به این معنا باشد که وقتی کسی می تواند خودش را یعنی یک آدم را بی دلیل یا بادلیل بکشد یعنی به این جرأت رسیده که دیگران را هم بکشد که باتوجه به این مساله، خودکشی به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. ایمان یعنی امنیت خاطر. یعنی خیالت راحت باشد که خدایی داری و روز قیامتی وجود دارد برای حساب و کتاب؛ بنابراین می دانی که هیچ چیز در این دنیا ماندگار نیست و عملا هیچ یک از مشقت های زندگی و حتی هیچ اتفاق ناخوشایندی آنقدری ارزش ندارد که انسان را به ناامیدی محض رسانده و او را به سمت واکنش هایی خطا از جمله خودکشی سوق دهد. ایمان یعنی امنیت خاطر. یعنی خیالت راحت باشد که خدایی داری و روز قیامتی وجود دارد برای حساب و کتاب؛ بنابراین می دانی که هیچ چیز در این دنیا ماندگار نیست و عملا هیچ یک از مشقت های زندگی و حتی هیچ اتفاق ناخوشایندی آنقدری ارزش ندارد که انسان را به ناامیدی محض رسانده و او را به سمت واکنش هایی خطا از جمله خودکشی سوق دهد. ایمان یعنی امنیت خاطر. یعنی خیالت راحت باشد که خدایی داری و روز قیامتی وجود دارد برای حساب و کتاب؛ بنابراین می دانی که هیچ چیز در این دنیا ماندگار نیست و عملا هیچ یک از مشقت های زندگی و حتی هیچ اتفاق ناخوشایندی آنقدری ارزش ندارد که انسان را به ناامیدی محض رسانده و او را به سمت واکنش هایی خطا از جمله خودکشی سوق دهد.* اما برسیم به بحث اصلی مان؛ از نگاه اکثر کارشناسان، ایمان به خدا و باورهای مذهبی به عنوان عاملی بازدارنده در خودکشی به شمار می رود. نظر شما در این باره چیست؟ * اما برسیم به بحث اصلی مان؛ از نگاه اکثر کارشناسان، ایمان به خدا و باورهای مذهبی به عنوان عاملی بازدارنده در خودکشی به شمار می رود. نظر شما در این باره چیست؟* اما برسیم به بحث اصلی مان؛ از نگاه اکثر کارشناسان، ایمان به خدا و باورهای مذهبی به عنوان عاملی بازدارنده در خودکشی به شمار می رود. نظر شما در این باره چیست؟صددرصد همین طور است. وقتی یک فرد به خداوند اعتقاد دارد، یعنی او را صاحب و مالک خود می داند و از کشتن خودی که عملا متعلق به خداوند است امتناع می کند. به واقع ما در این دنیا امانتی از جانب خداوند هستیم و خودکشی که هیچ، حتی حق آسیب رساندن و یا بی احترامی به خود را هم نداریم. نمونه ای از این بی اعتقادی و میل به خودکشی را می توان در افراد پوچ گرا و معتقد به مکتب نهیلیسم دید که به سبب بی اعتقادی به خداوند و دنیای آخرت، خود را افرادی بیهوده و به سرگردان در این دنیا می بینند و راه خودکشی را برای خود باز می‌کنند اما قطعا این افراد حتی اگر فردی بی فایده برای دنیا و جامعه باشند، بازهم حق خودکشی ندارند. بی احترامیسرگردان* اصلا ایمان چطور می‌تواند فکر خودکشی را از انسان ها دور کند؟ * اصلا ایمان چطور می‌تواند فکر خودکشی را از انسان ها دور کند؟* اصلا ایمان چطور می‌تواند فکر خودکشی را از انسان ها دور کند؟ایمان یعنی امنیت خاطر. یعنی خیالت راحت باشد که خدایی داری و روز قیامتی وجود دارد برای حساب و کتاب؛ بنابراین می دانی که هیچ چیز در این دنیا ماندگار نیست و عملا هیچ یک از مشقت های زندگی و حتی هیچ اتفاق ناخوشایندی آنقدری ارزش ندارد که انسان را به ناامیدی محض رسانده و او را به سمت واکنش هایی خطا از جمله خودکشی سوق دهد. همچنین با ایمان به خدا و باور اینکه او هیچ گاه تو را تنها نمی گذارد، در شرایط سخت زندگی می توانی با خدا حرف بزنی و از خود او بخواهی که به دادت برسد و مرحم دردهایت شود که با این حساب، افراد باایمان دست به خودکشی نمی زنند مگرآنکه دچار جنون آنی شده و عنان اختیار از دست بدهند؛ در غیر اینصورت بقیه آن هایی که خودشان را می کشند، قطعا اعتقادی به خداوند و همراهی او ندارند که اگر داشته باشند هیچ گاه دست به خودکشی نمی زنند. قطعا خانواده یکی از ارکان اصلی در ایجاد یا عدم ایجاد ناامیدی و تفکر خودکشی است. اگر در خانواده ای، مهر و اعتماد به یکدیگر وجود داشته باشد و شخصیت فرزندان براساس استحکام و اصالت شکل بگیرد، افراد خیلی دیر به ناامیدی محض می رسند. قطعا خانواده یکی از ارکان اصلی در ایجاد یا عدم ایجاد ناامیدی و تفکر خودکشی است. اگر در خانواده ای، مهر و اعتماد به یکدیگر وجود داشته باشد و شخصیت فرزندان براساس استحکام و اصالت شکل بگیرد، افراد خیلی دیر به ناامیدی محض می رسند. قطعا خانواده یکی از ارکان اصلی در ایجاد یا عدم ایجاد ناامیدی و تفکر خودکشی است. اگر در خانواده ای، مهر و اعتماد به یکدیگر وجود داشته باشد و شخصیت فرزندان براساس استحکام و اصالت شکل بگیرد، افراد خیلی دیر به ناامیدی محض می رسند.*چه بسا که قرار گرفتن در شرایط سخت نیز برای همه انسان هاست و هیچ کس نمی تواند مشکلات زندگی را صرفا متعلق به خود بداند و آن را بهانه ای کند برای خودکشی. *چه بسا که قرار گرفتن در شرایط سخت نیز برای همه انسان هاست و هیچ کس نمی تواند مشکلات زندگی را صرفا متعلق به خود بداند و آن را بهانه ای کند برای خودکشی.*چه بسا که قرار گرفتن در شرایط سخت نیز برای همه انسان هاست و هیچ کس نمی تواند مشکلات زندگی را صرفا متعلق به خود بداند و آن را بهانه ای کند برای خودکشی.دقیقا همینطور است. زندگی پر از فراز و نشیب هایی است که همه انسان ها در ادوار مختلف زندگی، آن را تجربه می کنند اما نگاه انسان ها به مشکلات و نوع مواجهه با آن ها بسیار متفاوت است و این هم از همان امید و ایمان به خداوند نشأت می گیرد. نمونه بارز این مشکلات و فشارهای زندگی، انبیا و اولیا خداوند هستند. پیغمبران گاهی آنقدر در زندگی تبلیغی و دینی شان دچار فشار می‌شدند که تا مرز ناامیدی پیش می رفتند اما ناامید نمی شدند. در آیات داریم که خداوند می فرماید:« پیامبرانی در آستانه ناامیدی قرار گرفتند» این سخن خداوند به خودی خود نشان از سختی زندگی پیامبران دارد، بنابراین هیچ وقت فکر نکنید که شرایط فقط برای ما سخت می‌شود، بلکه برای پیامبران خدا هم همین طور بوده و اگر در داستان ها بنویسند، خیلی‌ها باور نمی‌کنند؛ البته خیلی خوب است که ببینیم آن ها چطور با مصائب زندگی مواجه می شدند تا بتوانیم از آن ها درس بگیریم و اگر هم تا آستانه ناامیدی پیش رفتیم اما هیچ گاه از درگاه خداوند ناامید نشویم. ضمنا اگر کسی فکر می‌کند که دنیا به او پشت کرده و خیلی شرایطش سخت است، همیشه باید به این بیندیشد که شرایط از این سخت تر هم می تواند باشد اما خداوند مهربان با عفو و رحمتش نگذاشته، آن شرایط سخت تر اتفاق بیفتد. متاسفانه برخی افراد، این را درنظر نمی گیرد و هر مشکلی را برای خود بزرگ و بزرگتر کرده و فکر می کنند دیگر طاقت ندارند اما وقتی شرایط سخت تری برایشان پیش می آید، تازه به سختی های قبلی می‌خندند. تصور کنید مادری را که مثلا با همسرش دعوایی جزیی داشته؛ این مادر شروع می‌کند به گفتن حرف هایی چون اینکه من از اول بدبخت بودم، من چقدر بیچاره هستم و... به واقع چنین مادری، این نوع تفکر را به بچه هایش انتقال می دهد و آن ها بدبختی را با همین اتفاقات کوچک می بینند و نتیجه اش هم می‌شود بچه هایی کم طاقت، منفی بین و ناامید که همین  می تواند زمینه هزاران آسیب بعدی از جمله خودکشی را مهیا کند. تصور کنید مادری را که مثلا با همسرش دعوایی جزیی داشته؛ این مادر شروع می‌کند به گفتن حرف هایی چون اینکه من از اول بدبخت بودم، من چقدر بیچاره هستم و... به واقع چنین مادری، این نوع تفکر را به بچه هایش انتقال می دهد و آن ها بدبختی را با همین اتفاقات کوچک می بینند و نتیجه اش هم می‌شود بچه هایی کم طاقت، منفی بین و ناامید که همین  می تواند زمینه هزاران آسیب بعدی از جمله خودکشی را مهیا کند. تصور کنید مادری را که مثلا با همسرش دعوایی جزیی داشته؛ این مادر شروع می‌کند به گفتن حرف هایی چون اینکه من از اول بدبخت بودم، من چقدر بیچاره هستم و... به واقع چنین مادری، این نوع تفکر را به بچه هایش انتقال می دهد و آن ها بدبختی را با همین اتفاقات کوچک می بینند و نتیجه اش هم می‌شود بچه هایی کم طاقت، منفی بین و ناامید که همین  می تواند زمینه هزاران آسیب بعدی از جمله خودکشی را مهیا کند.* خانم دکتر اکثر چیزهایی که در موردش صحبت کردیم و همچنین باورهای فردی ما آدم ها عملا ریشه در نوع تفکر و سبک زندگی خانوادگی مان دارد. لطفا از نقش خانواده و سبک زندگی آن ها در احتمال ایجاد تفکر خودکشی برایمان بگویید. * خانم دکتر اکثر چیزهایی که در موردش صحبت کردیم و همچنین باورهای فردی ما آدم ها عملا ریشه در نوع تفکر و سبک زندگی خانوادگی مان دارد. لطفا از نقش خانواده و سبک زندگی آن ها در احتمال ایجاد تفکر خودکشی برایمان بگویید.قطعا خانواده یکی از ارکان اصلی در ایجاد یا عدم ایجاد ناامیدی و تفکر خودکشی است. اگر در خانواده ای، مهر و اعتماد به یکدیگر وجود داشته باشد و شخصیت فرزندان براساس استحکام و اصالت شکل بگیرد، افراد خیلی دیر به ناامیدی محض می رسند که البته اساس تربیت چنین فرزندانی نیز داشتن سبک زندگی دینی و ایمان به خداوند است. فردی که در چنین شرایطی رشد کند، نگاهی درست به زندگی دارد و از صبر و تحمل کافی نیز برای مواجهه با مشکلات برخوردار است، زیرا قبل از هرچیز می داند خدایی رحمان و رحیم دارد و ثانیا می داند که مشکلات زندگی، ماندگار نیستند اما فردی که در چنین خانواده ای رشد نکند و زندگی دینی برایش تعریف نشده باشد، با کوچکترین فشارهای زندگی، احساس بدبختی مالی و رفاهی کرده و احساس می کند آرزوهایش محقق نشده و خیلی زود از زندگی ناامید می شود که یک بخشی از خودکشی ها نیز به همین افراد تعلق دارد. *پس سبک زندگی دینی در بطن خانواده می تواند فرزندان را به بلوغ فکری و پیشگیری از خودکشی سوق دهد. *پس سبک زندگی دینی در بطن خانواده می تواند فرزندان را به بلوغ فکری و پیشگیری از خودکشی سوق دهد.*پس سبک زندگی دینی در بطن خانواده می تواند فرزندان را به بلوغ فکری و پیشگیری از خودکشی سوق دهد.بله همین طور است. با نگاهی که اسلام به افراد می‌دهد، فرد به این باور می رسد که اولا خوشبختی واقعی در عالم معنا و آخرت است و ثانیا اینکه خوشبختی واقعی در سایه رضایت متقابل انسان و خداست وگرنه هر چقدر هم خداوند حاجت ها و نیازهای فرد را بدهد، باز هم ممکن است فرد به احساس خوشبختی دست پیدا نکند. به واقع القای حس خوشبختی واقعی به فرزندان، در قالب خانواده و سبک زندگی خانوادگی می تواند اتفاق بیفتد و آرامش روحی و روانی را در یک فرد نهادینه کند که این نیز یعنی ساختن آینده ای سالم و امیدبخش برای فرزندان. *یعنی والدین در این راستا نقشی حیاتی ایفا می‌کنند؟ *یعنی والدین در این راستا نقشی حیاتی ایفا می‌کنند؟*یعنی والدین در این راستا نقشی حیاتی ایفا می‌کنند؟قطعا والدین نقشی اساسی در ایجاد انواع تفکرات از جمله امید و ناامیدی در ذهن فرزندانشان دارند. فرض کنید مادری خوشبخت نیست اما سکوت می‌کند، لب به شکایت باز نمی‌کند، بدبختی را فریاد نمی زند و در مقابل فقط می‌گوید مصلحتی در کار است و به خدا توکل می کنم. بچه ها از چنین مادری درس های بسیاری می‌گیرند و به خوبی متوجه می‌شوند که خوشبختی در این چیزهایی نیست که مادرش خلا آن را دارد، پس با هر مشکل ریز و درشتی در زندگی به زانو درنمی آیند و ایستادگی دربرابر مشکلات را از مادر خود می آموزند اما تصور کنید مادری را که حتی بدبخت هم نیست اما مثلا با همسرش دعوایی جزیی داشته و نمی تواند این مساله را هضم کند؛ این مادر شروع می‌کند به گفتن حرف هایی چون اینکه من از اول بدبخت بودم، من چقدر بیچاره هستم و... به واقع چنین مادری، این نوع تفکر را به بچه هایش انتقال می دهد و آن ها بدبختی را با همین اتفاقات کوچک می بینند و نتیجه اش هم می‌شود بچه هایی کم طاقت، منفی بین و ناامید که همین نیز می تواند زمینه هزاران آسیب بعدی از جمله خودکشی را برایشان مهیا کند. وقتی می گویند ادبیات بد به کار نبرید، خوب حرف بزنید و شکر کنید، دلیلش همین است. والدین باید بدانند که هرنوع رفتار و واکنش آن ها در زندگی، مستقیما افکار فرزندان شان را نشانه می گیرد و آینده آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. خوبی*و حرف آخر؟ *و حرف آخر؟*و حرف آخر؟بیایید باور کنیم، هرچه بیشتر شکرگزار باشیم، خوبی بیشتری به سمت مان می آید و خوبی های دور و برمان را هم بهتر می بینیم که مجموع این خوبی ها از امید به خداوند نشأت می گیرد و ما را به سمت زندگی بهتر سوق می دهد. چه بساکه تجربه نیز این را به ما ثابت کرده و به خوبی می توانیم ببینیم که افراد باایمان و مثبت اندیش، چطور با آرامش و فراغ بال زندگی می کنند و از زندگی لذت می برند. پایان پیام/
منبع: فارس
شناسه خبر: 868177